باسلام
سمیه خانم ما ازدواج کرد..................
وصاحب دخترکوچو لو شده................................
امیدوارم موفق باشن همین.........................................................................................................................................................................................................................................................................................
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 18:50  توسط عاشق الکی
|
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 11:7  توسط عاشق الکی
|
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 22:36  توسط عاشق الکی
|
خیلی دوستت دارم
فدات
بیخیار که سالاد درست نمیشه
خودتی
پس بیا ثابت کنیم
بمون توی کف
دارم واست
تجزیه نشد
موقعی می فهمی که........
میمون
دیر شده
چی؟
میمون
افتاد
دارم واست خیلی
من که متوجه نمیشم اصلا و ابدا
وقتی از کف بیرونم آوردی می فهمی
پس حالا حالاها سر کاری
بچرخ تا بچرخیم
ok؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 16:38  توسط عاشق الکی
ای خدای مهربان دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 15:19  توسط عاشق الکی
|
برایت می نویسم، برایت ای همه وجودم
برایت می سرایم،از عشق،ازمحبت،از پاکی ،ازعطوفت
نه از نفرین،نه ازغم،نه از غصه،نه از دلتنگی ها
می پرستم ...
همچوعابد،همچومادر،همچوپرستو
دوستت دارم مثل عاشق،مثل معبود،مثل ذاکر
ولی نمی خواهم،نمی خواهم،نمی خواهم
نمی خواهم دراین عشق واست مشکل ها
نمی خواهم خوار شوی،مضحکه عام شوی
انگشت نما شوی،خرد شوی،رسوا شوی
تو فرشته ای در جنت
نمی خواهم از عرش بیایی تا فرش
نمی خواهم همچو جد دمان آدم رانده شوی از جنت
نمی خواهم ابلیس باشم! برای عشقم
نمی خواهم ابلیس باشم! وسیله ای برای رانده شدن از جنت
جای تو همیشه در جنت

می خوام واست باشم
می خوام واست باشم جبراییل
همیشه یار ویاور
در کنارت،درمقابلت،همیشه پیشت
گر چه به ظاهر دور باشم از نگاه پر از مهرت
ولی همیشه در قلبت ،در ذهنت ،در رویا هات
خودت باور کن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 15:46  توسط عاشق الکی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 19:0  توسط عاشق الکی
|
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 18:54  توسط عاشق الکی
|

بشر همیشه در آرزوست
یک روز در حسرت ،و روز دیگر باز هم در آرزوست
همیشه در ای کاش ها زندگی می کنیم
پس چرا آن زمانی که در دست داریم قدرش را نمی دانیم
چرا باید در گذشته زندگی کنیم و در حسرت باشیم
وچرا در حال، همیشه در آرزوی آینده ،ای کاش بگوییم
ذات بشر این است که همیشه در ترقی باشد اما به چه قیمتی؟
ایا همه دنیا بهمون برسد دیگر آرزویی نداریم؟
از نوح(ع)بیشتر عمر می کنیم
چرا در گیر و دار زندگی گیر کر ده ایم
از معنویت دور شده ایم
از مهربانی ها سخن نمی گوییم
پژمرده ایم ،پریشانیم ،در استرس ایم
محبت ،عشق ،صداقت،صفا،صمیمیت،عطوفت،مهربانی ها همشون ازمون دورند
نه به فاصله فرسنگ ها ،بلکه ماهها،سالهاوشاید قرنها

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 15:21  توسط عاشق الکی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 15:33  توسط عاشق الکی
|